غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده

دلم به وسعت چشم های عاشقت تنگ است
ولی خطوط فاصله چقدر پر رنگ است
تمام غصه ی من بی کسی و تنهایی است
ولی امید رسیدن چقدر کمرنگ است
دگر نخواهم دید آن چشم ها ی زیبا را
دلم برای نگاهت چقدر تنگ است

منو با تنهایی هام تنها بگذار دلم گرفته
روزای آفتابی روبروم نیار دلم گرفته
|+|
نوشته شده توسط پریسا در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 3:41 بعد از ظهر



در تمام طول تاریکی