تبليغاتX
a href="http://www.bigoo.ws">image hosting

image hosting

...شبهای تنهایی ماه...
او مادر من بود... 

او که هر لبخند سبزش مرهم صد درد

او که قلبش گرم و دستش سرد

او که هر شب تا سحر خون گریه می کرد . . . مادر من بود

دست هایش پر ز نقش پینه های کهنه بود و خالی از خواهش

حرف هایش خالی از اعداد امّا پر ز اَرامش

اشک هایش عطر شبنم داشت

او مرا پاشویه می کرد و خودش تب داشت

او مادر من بود

از صدای وحشی باد خزان هرگز نمی ترسید

گر چه دردی سرخ داشت امّا همیشه سبز می خندید

جسم او از خاک بود و چون که روحش اَسمانی بود

راه عرش اَسمان را هم نمی پرسید

اَری ! . . . مادرم تنها . . تا خدای بیکران ها رفت

مادر من مرد . . .

او که اکنون خفته زیر تلّ خاک

او که جسمش پاک و روحش پاک

او مادر من بود

ترانه سرا:پرهام

 

|+|
نوشته شده توسط پریسا در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 10:19 بعد از ظهر
© 2006-2007 Clickcon.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  C l i c k c o N