تبليغاتX
a href="http://www.bigoo.ws">image hosting

image hosting

...شبهای تنهایی ماه...
تنهایی ها! 

**اگرمیخواهی شام یک نفر بدهی به اوماهی بده واگرمیخواهی شام یک عمراورابدهی به اوماهیگیری بیاموز

   **اگرزشتی ها ی خود را در روشنی قرار دهید همه زیبایی های شما در سایه و درتاریکی قرار میگیرد

     **در بطن هر انسان فرشتگانی وجود دارند که تنها  آرزویشان آن است که زاده  شوند.

       **اگر برگ درخت درپاییز نمی افتاد جایی برای روییدن برگهای بهاری پیدا نمیشد.

         **شاید توصیه هایی که به دیگران میکنی برای یادآوری به خودت باشد!

           **در هر لحظه آنچه را که هستی فدای آن چه که می توانی شوی کن

              **غرور مانند باد کنک است هر لحظه ممکن است  بترکد

                **بیاموز که همیشه از چیز های خوب  صحبت  کنی

                  **درازترین سفر با یک گام برداشتن آغاز میشود.

                    **برترین کارها کاری است که برای خدا باشد.

                      **دوری ازگناه زیباست اما درجوانی زیباتر

                        **یک روزرا نباید 365 بارتکرارکرد!

                                            ***

قلم...مضطرب از این گوشه به آن گوشه دفترمی رفت

گره در ابروانش و غرولندی زیر لب!

شاعر آمد و خواست شعری بنویسد که قلم خود را کنار کشید و گفت:

تو عمری مرا به کار کشیده ای اما هنوز آس و پاسی!

شاعر گفت من از عشق و محبت می گویم اما...

مردم از مرگ و نفرت می خواهند!قلم گفت:بنویس

عشق و محبت با مرگ و نفرت از بین نمیرود!

 

دلم تنگ است،به دیدارم بیا هر شب

 شبم را روز کن در زیر سر پوش سیاهی ها

بیا بنگر چه غمگین و غریبانه

 دلی خوش کرده ام با این پرستو ها و ماهی ها

و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی

شب افتاده است و من تنها و تاریکم

و در ایوان من دیریست در خوابند

پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی

 بیا ای مهربان با من / بیا ای یار مهتابی

|+|
نوشته شده توسط پریسا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 6:38 بعد از ظهر
...!... 

دوباره غروب خورشید تو رو یاد من میاره
بردن اسم تو از یاد انگاری راهی نداره
میزنه نم نم بارون تا من از عشقت بخونم
میخوام از تو بگم امّا نمی تونم . . . نمی تونم
دیگه نیست از تو نشونی کجا دنبالت بگردم
هر جا ردّ پاتو دیدم دوباره گمش می کردم
دیگه باورم نمیشه که بیای پیشم بمونی
میدونم دیگه تمومه . . . میدونم تو هم میدونی
عزیزم جای تو خالی، توی این قصر خیالی
میدونم دیگه تو قلبت جایی واسه من نداری

میچکه قطره ی اشکی روی سیم سرخ گیتار
یاد اون روزای خوبی که دیگه نمیشه تکرار
هیچی بین ما نمونده، قاب عکستم شکستم
نمیدونم با کی هستی امّا من تنها نشستم
دوباره غروب خورشید، دوباره گریه ی بارون
تو رو یاد من میاره که ازم گذشتی اَسون

(ترانه سرا: پرهام)

(¯`v´¯)
`*.¸.*´
¸.•
(

 

قصه ی من
میخوام بگم دوست دارم، اشک چشات نمیذارن
همیشه اَرزوم بوده چشات واسه من ببارن
گلای توی باغچه مون هنوز واست منتظرن
یادت باشه دیر نکنی، گلا به قربونت برن!
قصّه ی مرگ عشق ما هنوز نمیشه باورم
دیگه چه فرقی می کنه؟ من که گذشته از سرم

حتّی دیگه یاد تو هم تو فکر من نمی مونه
کاش بعد مرگم یه کسی قصّه ی من رو بخونه
(ترانه سرا: پرهام)

 .;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.

|+|
نوشته شده توسط پریسا در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 1:50 قبل از ظهر
© 2006-2007 Clickcon.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  C l i c k c o N