تبليغاتX
a href="http://www.bigoo.ws">image hosting

image hosting

...شبهای تنهایی ماه...
او مادر من بود... 

او که هر لبخند سبزش مرهم صد درد

او که قلبش گرم و دستش سرد

او که هر شب تا سحر خون گریه می کرد . . . مادر من بود

دست هایش پر ز نقش پینه های کهنه بود و خالی از خواهش

حرف هایش خالی از اعداد امّا پر ز اَرامش

اشک هایش عطر شبنم داشت

او مرا پاشویه می کرد و خودش تب داشت

او مادر من بود

از صدای وحشی باد خزان هرگز نمی ترسید

گر چه دردی سرخ داشت امّا همیشه سبز می خندید

جسم او از خاک بود و چون که روحش اَسمانی بود

راه عرش اَسمان را هم نمی پرسید

اَری ! . . . مادرم تنها . . تا خدای بیکران ها رفت

مادر من مرد . . .

او که اکنون خفته زیر تلّ خاک

او که جسمش پاک و روحش پاک

او مادر من بود

ترانه سرا:پرهام

 

|+|
نوشته شده توسط پریسا در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 10:19 بعد از ظهر
""شیطان نیز می گرید "" 

شب است و سرد . . .
باران و تگرگ و برف . . .
در بین سیاهی ها، صدای ضجّه ای ممتد
و شیطان نیز می گرید
و من در گوشه ی ژرفای این زندان
به تقدیر بد انسان می اندیشم
سیاهی ها . . . پلیدی ها . . .
برای نسل انسان ها طناب دار می سازد
صداقت رنگ می بازد
صدای گریه ی موحش، میان کوچه های شهر
به عمق درد این سیّاره می تازد
زمین سرد است و باران سرد
صدای بارش باران، مثل گریه ی شیطان
مرا با روشنی بیگانه می سازد
می اندازد به روی شانه ام از غصّه ها کوهی
چه اندوهی ! . . . چه اندوهی ! . . .
کسی آَرام می خواند: . . .

" کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را 

شب است و سرد . . .
و شیطان نیز می گرید

 سراینده: پرهام پریسان

 

|+|
نوشته شده توسط پریسا در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 2:31 بعد از ظهر
پشیمانم! 

فقط اسمي بجا مانده

 از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالي،

 قلم خشکيده در دستم

گره افتاده در کارم،

به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن،

چه راهي پيش رو دارم

 رفيقان يک به يک رفتند

مرا با خود رها کردند

همه خود درد من بودند،

گمان کردم که همدردند

 

|+|
نوشته شده توسط پریسا در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 1:29 قبل از ظهر
© 2006-2007 Clickcon.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  C l i c k c o N