تبليغاتX
a href="http://www.bigoo.ws">image hosting

image hosting

...شبهای تنهایی ماه...
دلم برات تنگ شده... 

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده

                     برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده


دلم به وسعت چشم های عاشقت تنگ است

ولی خطوط فاصله چقدر پر رنگ است

تمام غصه ی من بی کسی و تنهایی است

ولی امید رسیدن چقدر کمرنگ است

دگر نخواهم دید آن چشم ها ی زیبا را

دلم برای نگاهت چقدر تنگ است

منو با تنهایی هام تنها بگذار دلم گرفته

                    روزای آفتابی روبروم نیار دلم گرفته


 

|+|
نوشته شده توسط پریسا در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 3:41 بعد از ظهر
تقدیم به عشق همیشگیم ! 

این چه عشقی است که جانم را میسوزاند؟

این چه شور مرموزی است که از میان تک تک بافته های تنم نام تو را فریاد می زند؟

شاید من دیوانه باشم که برای چنین عشقی که فرجامی برایش نیست این چنین می سوزم طعم دلدادگی های مجازی را بارها چشیده ام ...اما عشق تو ورای عشق های دیگر است

این فریادهای درونم- این ضجه های دل محزون و ستمدیده ام- این ذوب شدن و از بین رفتن همه گواه عظمت این عشق و جاودان بودن آن است.

ای کاش همیشه در کنارم بودی تا دلنشین ترین ترانه های عاشقانه را از اعماق قلبم در گوشهای نازنینت زمزمه می کردم

نامت را که رمز زیستن من است بارها فریاد میزدم.چشمهایت که گرانبهاترین گنجینه ی دنیا در قرینه ی بی نظیر آن نهفته است را با بوسه های گرمم نوازش میدادم و دل مهربانت را که عظیم ترین دفینه های عشق در آن پنهان است از کلمات آتشین و محبت آمیز خود که تنها از پنهانترین نقاط دل مهجورم می تراود سرشار می کردم.

اما دریغ و درد که عمر با تو بودن چه زود گذشت چه زود طعم تلخ بی تو بودن را چشیدم و چه زود بی تو ویران شدم و از پای نشستم و در غم هجران تو پیراهن عافیت بر تن دریدم.

ای که سفره ی شبانه ام را با عطر یاد تو و رویای سیمای پر پوشت رنگین میکنم.نگذار بی تو بسوزم و از پای بیفتم!

بیا تا دوباره غنچه ی خنده بر روی لبهایم گل شود...تا دوباره دل نیمه جانم که همیشه فقط به یاد تو و برای تو میتپد جان بگیرد و در هوای با طراوت عشق تو نفسی تازه کند.

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم تو چه سان می گذرد غافل از اندوه درونم؟!

بیا و چینی دل شکسته ام را با بند محبت بند بزن و این دل دیوانه را که تکه و پاره هایش می رود تا به دست فراموشی سپرده شود ...مرهمی باشند تا که تکه ها ی خویش را با بوسه های گرم و عاشقانه ات و با نوازش های مهربانانه ات به هم متصل کنی و چون همیشه صاحب و مالک آن باشی.

تو را با تمام ناراحتی هایت...با تمام مشکلات و با تمام زجرهایی که در راه رسیدن به تو وجود دارد دوستت دارم

و قسم به همه ی قلبهایی که از عشق پاره پاره شده و خون پاک عشاقی که در راه معشوق جان داده اند ...جز در راه عشق تو و خواستن تو قدم بر نمی دارم و جز نام شیرینت زمزمه نمی کنم و در دل حزنیم جز عشق جاودانه ات فریاد بر نمی آورم...چرا که در دل من هیچ کس مثل تو نشد و هیچ چیز مثل تو نبود.

اگر برایم اولین نبودی بدان تا روزی که در خاکم جان دهند در قلبم آخرینی!

حتی در آن زمان هم خاکم از بوی جان فضای تو معطر است و هنوز هم خاکم عشق تو را فریاد میزند.


 

 

|+|
نوشته شده توسط پریسا در دوشنبه نهم مرداد 1385 و ساعت 0:57 قبل از ظهر
 

وقتی که دست عزیزت یه نوازشگر خوبه

                  وقتی که طلوع چشمات دشمن هر چه غروبه

وقتی که سایه اسمت روی لبهام خونه داره

                  وقتی که زخم نفسهام بی تو مرهمی نداره

تو بگو غیر تو کسی هست منو تنها بزاره؟

                  کسی هست که اگر رفتی واسه من بشه ستاره؟

راستی کی تو بر میگردی تا که بغض من بمیره

                  کی میای که مرغ شادی تو نگاهم پر بگیره

یه تبسم از نگاهت واسه من تموم دنیاست

                  وقتی چشاتو می بندی زندگی واسم معماست

بیا که هرم نفس هات برای من نفس میاره

                  بیا که گریه تلخم بشه لبخندی دوباره

بیا تا اومدنت رو پر کنم از هجرت غم

                  بیا تا دیگه نباشه اشکی رو گونه شبنم

شعر تازه ای نمونده که برات هدیه بیارم

                  آخه تا اومدن تو می تونم فقط ببارم 

|+|
نوشته شده توسط پریسا در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 1:58 قبل از ظهر
© 2006-2007 Clickcon.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  C l i c k c o N